«برای خودمون یه جماعتیم... جماعتِ.... کاملاً بستهی... خلوچلها... هیچکس هم اجازه نداره ازش خارج شه. من دیگه خسته شدهم.» پسری ناشنوا که در خانوادهای شنوا بزرگ شده است بعد از آشنایی با دختری که در حال از دست دادن شنواییاش است در مقابل خانوادهی عجیب و نامتعارفش دست به شورش میزند. نمایشنامهای دربارهی شنیدن، خانواده و اقلیتهایی که حذف میشوند.